|
مقدمه دستورهاي اخلاقي بر «اصول اخلاقي» بنا شده است و رعايت اين اصول است که فضيلت و تخلف از آنها رذيلت محسوب مي شوند. اصول اخلاقي معيارهايي براي تمييز افراد نابهنجار اخلاقي اند. بايد دانست که برخي مفهوم ها، از نظر صوري ممکن است با مفهوم ديگر يکسان باشند. امّا فقط در يک صورت است که کاربرد اخلاقي داشته و مفهومي اخلاقي تلقي مي گردند، و آن هنگامي است که به وظايف انسان در حيطه اخلاقي مربوط مي شوند. در اين درس دانشجويان، تفاوت دستور اخلاقي با اصل اخلاقي را دريافته و با ويژگي مفاهيم اخلاقي نسبت به مفاهيم ديگر آشنا مي شوند. همچنين تعريف وظايف قانوني، وظايف معرفتي و تکاليف اخلاقي يکي ديگر از اهداف اين درس است. محتواي آموزشي «اِنَّما بُعِثتُ ِلاُتّمِمَ مِكارِمَ الَاخلاقِ » پيامبر اسلام (ص) اخلاق مجموعه اي از دستورهاي راجع به رفتارهاي فردي و اجتماعي را در بر مي گيرد. اين دستورها بر اصول خاصي مبتني شده اند كه «اصول اخلاقي» نام دارند. آدميان رعايت اين اصول را نوعي فضيلت تلقي مي كنند و هر كسي را كه از آنها تخلف كند، از لحاظ اخلاقي نابهنجار مي شمارند؛ بنابراين، اصول اخلاقي معيارهايي براي تفكيك افراد يک جامعه به افراد بهنجار اخلاقي و افراد نا بهنجار اخلاقي به دست مي دهند. نخست مثال هايي براي نشان دادن اصول اخلاقي و دستور العمل هاي اخلاقي ارائه مي دهيم: گزاره «راستگويي خوب است» يك اصل اخلاقي است، امّا «راستگو باش» يك دستور اخلاقي است كه از آن اصل به دست مي آيد. همچنين «مهرباني خوب است» يك اصل اخلاقي است و «مهربان باش» مبتني بر آن است. باز، «خلف وعده بد است» يك اصل اخلاقي است و «خلف وعده مكن» دستور اخلاقي مبتني بر آن است. براي روشن شدن بيشتر مفهوم اخلاق توجّه به اين نكته ضروري است كه اخلاق شامل مفاهيم اخلاقي و گزاره هاي اخلاقي مي شود.
مفاهيمي مانند: مفهوم خوب، بد و…. مفاهيم اخلاقي اند که فلاسفه ي اخلاق غالباً از اين مفاهيم بحث مي كنند. همچنين بايد و نبايد به معناي خاصّي مفاهيم اخلاقي اند. اين دو مفهوم سه كار برد متفاوت دارند: 1- تعيين وظيفه اداري: گاهي بايد و نبايد در توصيه هاي غير اخلاقي و صرفاً براي تعيين مسئوليت هاي اداري به كار مي رود؛ مثلاً رئيس يك اداره به كارمندش مي گويد: «بايد فلان نامه اداري را بنويسي». در اين مورد، «بايد» صرفاً يك وظيفه ي اداري را بيان مي كند و با «بايد اخلاقي» تفاوت دارد. 2- بايد منطقي: گاهي «بايد» و «نبايد» در منطق براي تعيين روابط ميان گزاره ها و كيفيت نسبت آن ها به كار مي رود. در چنين صورتي«بايد» به معناي «….ضروري است» و «نبايد» به معناي «… ممكن نيست» مي باشد؛ به عنوان مثال، وقتي مي گوييم: «با توجّه به شرايط جّوي، امروز نبايد باران ببارد مراد ما اين است که: « با توجه به شرايط جوّي، امروز ممکن نيست باران ببارد». در اين كار برد «نبايد» به معناي منطقي به كار رفته است. 3- بايد و نبايد اخلاقي: اين نوع بايد به رفتارها مربوط مي گردد و از وظايف و اصول اخلاقي ناشي مي گردد. بايد و نبايد اخلاقي داراي ويژگي هايي است كه آن را از ديگر بايد ها و نبايد ها جدا مي كند. چنانکه گفتيم، اين بايد ها و نبايد ها به وظايف اخلاقي آدميان مربوط مي شود.
الف) وظايف معرفتي: ما براي اينكه معارفي را به دست بياوريم، مسئوليت هايي خواهيم داشت؛ براي مثال هيچ چيزي را نبايد بدون دليل پذيرفته يا رد كنيم و يا با هر چيز بدون دليل مخالفت كنيم. ب) وظايف اخلاقي: بعضي از وظايف انسانها مربوط به اخلاق است؛ اين وظايف در حيطه رفتارهاي اخلاقي جاي دارند و مسئوليت هاي اخلاقي را مشخص کرده و وظايف اخلاقي افراد را تعيين مي كنند. ج) وظايف قانوني: اين وظايف با وظايف ديگر تفاوت دارد؛ اين وظايف انسان را براي رسيدن به معرفت، ملزم به آوردن استدلال نکرده و انجام كارها را از لحاظ اخلاقي بررسي نمي كند، بلكه انسان را ملزم به انجام وظايفي مي كند كه قانون براي او تعيين كرده است. اين وظايف، بايد ها و نبايد هايي هستند كه يك گروه، جامعه و يا كشور تعيين مي كند.[1]
[1] Harris, C.E., Applying moral theories, New York, 1997: P P. 10-20.
آزمون |