محتواي آموزشي
علم اخلاق در دنياي اسلام
در دنياي اسلام، علم اخلاق دانشي است که آثار و کتاب هاي بسياري درمورد آن تدوين شده است. اين دانش پيش از اسلام نيز در يونان شناخته شده بود. کتاب اخلاق نيکوماخوس اثر
ارسطو
ارسطو، معروف به معلم اول (384-322 قبل از ميلاد)، فيلسوف يوناني و يكي از بزرگترين فلاسفه و دانشمندان جهان، واضع علم منطق شمرده ميشود. نام وي را در مآخذ اسلامي ارسطاطاليس و ارسطوطاليس نيز ضبط كردهاند. وي شاگرد افلاطون( در366-347 قبل از ميلاد) و بعدها معلم اسكندر مقدوني(در سال343 -336 قبل از ميلاد) بود. ارسطو نحله مشايي را در سال 334-335 قبل از ميلاد در لوكيون آتن تأسيس كرد. آثار باقي مانده از وي عبارتند از: ارگانون، فلسفه اولي يا مابعدالطبيعه، در سماع منطقي، در آسمان، در تاريخ حيوان، در اعضاي حيوان، در نفس، كتاب سياست، اخلاق نيكوماخوس، كتاب خطابه و صناعت شعر.
ارسطو برخلاف افلاطون معتقد به عالم مثالي نبود و ماده و صورت را تفكيك ناپذير ميدانست. همچنين اتحاد هيولي و صورت را منشأ حركت و نمو، و حركت و تغيير را موجب تحقق صورت در ماده ميدانست.
، از نخستين کتاب هايي است که به طور مستقل درباره اين علم نوشته شده است. از برجسته ترين آثاري که درباره علم اخلاق در تاريخ فرهنگ اسلامي به نگارش درآمده است، مي توان به اين موارد اشاره کرد:
-
تهذيب الاخلاق،تألیف یحیی بن عدی بن حمید بن زکریا(م. 364 ق.)
-
تهذيب الاخلاق و طهارة الاعراق نوشته
ابو علي احمدبن محمد مسکويه
ابوعلي احمد بن محمدبن يعقوب رازي، ملقب به ابن مسكويه و معروف به معلم ثالث، خازن و نديم، در سال 320 قمري در ري ديده به جهان گشود. با خواندن كتابهاي محمدبن زكرياي رازي و جابربن حيان، به كيميا (شيمي) علاقهمند شد و مدتي با ابوالطيب رازي سخت در پي آن تلاش كرد. مدت هفت سال به مصاحبت و ملازمت ابوالفضل ابنعميد وزير دربار آلبويه درآمد و پس از درگذشت وي، نديمِ پسرش، ابوالفتح ابنعميد ملقب به ذوالكفايتين، وزير بعدي ركنالدوله ديلمي شد. او پيرو مكتب جعفري بود و به سال 421 قمري در اصفهان درگذشت.
محققان بيش از35 اثر وي را ثبت كردهاند. اهتمام او به حكمت عملي و اخلاق در ميان دانشمندان شيعه بسيار كمنظير است. آثار اخلاقي وي عبارتند از: آداب الدنيا و الدين؛ ترتيب السعادات و منازل العلوم؛ تهذيب الأخلاق و تطهير الأعراق؛ جاودان خرد.
(320-421 ه ق)؛
-
اخلاق ناصري اثر
خواجه نصير الدين طوسي
در يازدهم جمادى الاولى سال 579 هجرى در شهر طوس به دنيا آمد. او داراى شخصيتها و ابعاد مختلفى بود كه گويا چند شخصيت بود در يك جسم و جان: فقيه، متكلم، محقق، فيلسوف، رياضى دان و استاد علم هيئت. محقق طوسى هنگامى كه هلاكوخان مغولى به كشورهاى اسلامى يورش برد و به هر جا مى رسيد حرث و نسل را از بين مى برد و براى هيچ مقامى استثناء قائل نبود، خود را به آن ستمگر سفاك نزديك كرد و از راه كنترل كردن وى خدماتى به اسلام و مسلمين ارائه نمود.
شرايط سياسي زمان خواجه:
1- هلاكو قصد داشت تمام كتابها و آثار تشيع را آتش بزند و علماء را از بين ببرد. محقق طوسى با سلاح علم توانست از تلف شدن كتابهاى ارزشمند و نفيس جلوگيرى نمايد. او تنها در يك كتابخانه بيش از 400 هزار جلد كتاب نگهدارى مى كرد. همچنين در اثر اين تقرب، بسيارى از اهل علم و ادب را از مرگ حتمى نجات داد.
2- محقق طوسى پس از برخوردارى از يك سلطه نسبى توانست حدود الهى را جارى نمايد، و لذا آن چند سالى كه محقق طوسى قدرتى داشت بعنوان يك ولى فقيه حدود شرعيه را جارى و نماز جمعه را برپا نمود. نماز جمعه اى كه كمتر علماء قديم قدرت برپائى آن را داشتند، خواجه نصير الدين طوسى اين فريضه عبادى سياسى را اقامه كردند.
3- در سال 657 با استفاده از امكانات مادى هلاكو، رصدخانه اى در مراغه ترتيب داد.
آثار علمي:
تجريد العقائد،آداب المتعلمين، الشكل القطاع، التذكرة النصيرية فى الهيئة، تحرير المجسطى، اساس الاقتباس در منطق، شرح اشارات ابن سينا، تحرير اوقليدسى، زيج ايلخانى، اوصاف الاشراف، تذكره در هيئت، رساله سى فصل در معرفت تقويم، رساله اسطرلاب، جامع الحساب، قواعد العقايد، رساله در جبر و قدر، رساله اجوبه سؤالات شيخ صدر الدين قونوى، رساله رد ايراد كاتبى بر دليل حكماء در اثبات واجب، اخلاق ناصرى، رساله در تحقيق نفس الامر، رساله در بحث امامت.
سرانجام پس از 75 سال عمر پربركت، در روز 18 ذى الحجه (عيد غدير) از سال 672 هجرى به جوار حضرت حق تعالى شتافت، و در كاظمين، در جوار امام هفتم و امام نهم عليهما السلام به خاك سپرده شد.
منبع: ماهنامه پاسدار اسلام شماره 10 صفحه 58، قابل دسترس در وب سايت: www.hawzah.net
(597ه ق)؛
-
جامع السعادات نوشته
ملا احمد نراقي
ملا احمد نراقى (رحمة الله عليه) عالمى معروف و علامه اى مشهور، در فقه و اصول ماهر، در حكمت و فلسفه و رياضى متبحر و در آگاهى بر اديان باطله سرآمد بوده است . وى در سال 1185 يا 1186 ه.ق در قريه نراق از توابع كاشان ديده به جهان گشوده، پدرش حاج ملا مهدى بن ابي ذر (م 1209 ه.ق) شيخى جليل و فقيهى پارسا بوده و از محضر وحيد بهبهانى و ملا اسماعيل خاجوئى بهره مند گرديد و داراى تأليفاتى مانند لوامع و جامع السعادات در علم اخلاق و مشكلات العلوم و انيس التجار و معتمد الشيعه و التحفة الرضويه و التجريد و محرق القلوب است. وى در سال 1205 به درجه اجتهاد نائل شد.
اين عالم ربانى در سال 1244 ه.ق در شهر كاشان به بيمارى وبا مبتلا و دارفانى را وداع گفت و جسد مطهرش را از كاشان به نجف حمل نمودند و در كنار آرامگاه پدرش در صحن مطهر پشت سر حضرت به خاك سپردند.
منبع: مجله مشكوة شماره 42
www.naraqi.com
و معراج السعاده اثر
ملا مهدي نراقي
ملا محمد مهدى نراقى در سال 1128 ق در نراق ـ يكى از روستاهاى كاشان متولد شد. از همان ابتدا در حوزه علميه كاشان مشغول به تحصيل شد و از محضر فاضل انديشمند ملا جعفر بيگدلى استفاده هاى فراوان برد و دوره مقدمات، سطح و مقدارى از دروس خارج فقه و اصول را در كاشان بپايان رسانيد. در حدود سال 1143 در سن 16 سالگى براى تكميل مراتب علمى و تخصصى در علوم و فنون اسلامى به حوزه علميه اصفهان رهسپار شد.اين عالم ربانى پس از سالها تحقيق و تدريس و ارشاد و خدمت به مردم در روز شنبه 18 شعبان 1209 در سن هشتاد و يك سالگى در شهر كاشان به ديار ابدى شتافت و پيكر پاك وى پس از تشييع به نجف اشرف منتقل و در كنار حرم اميرالمؤمنين عليه السلام به خاك سپرده شده است .
با توجه به آثار ياد شده علم اخلاق دانشي است که درباره نفس انسان بحث مي کند؛ از آن جهت که افعال زيبا، زشت، شايسته يا ناشايست با اراده
از نفس صادر مي شوند.
موضوع علم اخلاق
موضوع علم اخلاق، خُلق انسان است. خُلق در برابر خَلق به کار مي رود. خَلق مربوط به ظاهر و صورت انسان است و خُلق مربوط به باطن و سيرت آدمي. درتعريف خُلق گفته اند: ملکه اي نفساني است که منشأ مي شود تا افعال از آدمي به سادگي و به سهولت صادر گردد.
ملکه، کيفيتي براي نفس است که آن کيفيت براي نفس تداوم و استمرار دارد و به سرعت در معرض زوال قرار نگيرد. ملکه در برابر حال به کار مي رود، حال صفت و کيفيتي در نفس است که ناپايدار مي باشد و به سرعت زائل مي گردد. انساني که در حالتي خاص، کاري را انجام مي دهد، مثلاً دروغ مي گويد و يا مالي را به ديگري مي بخشد، داراي خلق دروغگويي و يا ملکه سخاوت و بخشندگي نيست. خلق و ملکه دروغگويي و يا بخشندگي در کسي است که نفس او همواره به سادگي به دروغ گفتن يا به بخشش تمايل داشته باشد و آن را انجام دهد.
علم اخلاق درباره ملکات نفساني آدمي بحث مي کند. خُلق هاي پسنديده و ناپسند را شناسايي مي کند و چگونگي پديد آمدن هريک از آنها و نيز راه هاي از بين بردن خلق هاي ناپسند يا آراسته شدن به خلق هاي پسنديده را بازگو مي کند.
مبادي معرفت شناختي
در دنياي اسلام علم اخلاق، از برخي مبادي و
اصول موضوعه
اُصولِ موضوعه، اصطلاحى در منطق، به معنى قضايايى كه در علمى خاص، درستى آنها بدون استدلال مسلّم گرفته مىشود و مبناي استنتاج قضاياي ديگر قرار مىگيرد. هر علمى مشتمل بر شماري از قضاياست كه اثبات آنها در آن علم امكانپذير نيست، اما مجموعه قضايايى كه درآن علم اثبات مىگردد، در آغاز متكى به آن قضاياي اثباتنشده است. چنين قضايايى در آن علمِ خاص، اصول موضوعه به شمار مىروند.
جايگاه معانى و قضاياي بنيادي علوم و سهم آنها درشكلگيري علوم گوناگون نخستين بار به طور دقيق مورد توجه ارسطو قرار گرفت. اصول موضوعه به بيان ارسطو نوعى از مبادي شناخت علمى به شمار مىآيد؛ و مفهوم مبدأ يا اصل همچنانكه در تبيين پديدههاي طبيعى و علل وجودي اشياء به كار مىرود، در قلمرو شناخت نيز بر عناصر اوليه و بنيادي علوم دلالت مىكند.
ارسطو تأكيد كرده كه در شناخت برهانى، نتايج آنگاه معتبر و يقينآور است كه استدلالها سرانجام به اموري منتهى شوند كه خود اثباتپذير نيستند. سخن وي مبتنى بر اصل امتناع تسلسل است: «اگر امكان داشته باشد كه شناخت چيزي، سراسر از راه برهان حاصل آيد و بر اصل موضوعى مبتنى نباشد، سلسله محمولاتى (يا قضايايى) كه واسطه برهان قرار مىگيرند، بايد به چيزي محدود شود. اگر حدي در ميان نباشد و هر قضيهاي كه [در سير استدلالها] به آن استناد مىشود، خود مستند به قضيه ديگري باشد، همه آن محمولات قابل اثبات برهانى خواهند بود. بنابراين، از آنجا كه گذار از مجموعهاي با شمار بىنهايت ممكن نيست، نتيجه اين مىشود كه نتوانيم آن محمولات برهانپذير را از راه برهان بشناسيم. بدينگونه، اگر چنين است كه براي دريافت امور راهى بهتر از شناخت علمى نيست، امكان ندارد كه چنين شناختى مطلقاً از راه برهان باشد، بلكه ناگزير متكى به اصل موضوع خواهد بود»
محمد جواد انواری
بهره مي برد. اين مبادي و اصول موضوعه مربوط به علم اخلاق نيست، بلکه مربوط به علوم ديگري است؛ مثلاً برخي از اين مبادي معرفت شناسانه، بعضي فلسفي و بعضي ديگر نيز مبادي انسان شناختي است.
در اسلام، علم اخلاق مبتني بر معرفت حسي، عقلي و وحياني است. حس، در شناخت، امور متغير و رفتار و اعمال روزانه افراد کارآمد است و عقل، احکام و قواعد کلي اخلاقي را مي شناسد. پيش از اسلام، علم اخلاق از دو منبع معرفتي حسي و عقلي بهره مي برد، لکن حضور وحي و مرجعيّت معرفتي آن سبب شد که مجموعه اي از آيات و روايات که به آنها "نقل" گفته مي شود، به عنوان منبع معرفتي نويني در اختيار عالمان اخلاق قرار گيرد. حضور زنده و فعال وحي و نقلي که در حاشيه وحي اعتبار يافته است، در بسياري از آثار و کتب اخلاقي اسلامي، به چشم مي خورد. حذف عقل و مرجعيت معرفتي آن در فلسفه ها و جريان هاي معرفتي مدرن، علم اخلاق را دچار تحولات بنيادين نموده است؛ در صورتي که عنصر عقل وجوه اشتراک فراواني را ميان علم اخلاق اسلامي و علم اخلاق در يونان پديد آورده است.
روشي که علم اخلاق در دنياي اسلام با توجه به مرجعيت عقل از آن استفاده مي کند، روش برهاني است. در اين روش، از شواهد نقلي نيز استفاده مي شود.
مبادي هستي شناسي:
علم اخلاق، بر اساس اعتقاد به ساحت ها و مراتب متکثر هستي شکل گرفته است. علم اخلاق بر هستي شناسي ماترياليستي و دنيوي مبتني نيست. جهان ماده، بخشي از عالم هستي است. اعتقاد به متافيزيک و عالم ماوراء طبيعت، مهمترين بنياد هستي شناختي علم اخلاق اسلامي محسوب مي شود و خير و کمال در اين هستي شناسي به عالم طبيعت محدود نمي شود، بلکه عالم عقلاني را نيز در بر مي گيرد. اعتقاد به عالم عقلاني و فرشتگان، رکن اساسي علم اخلاق اسلامي است. مباحث وجود شناختي مانند اتحاد عاقل و معقول، تشکيک در هستي، و حرکت جوهري از جمله مباحث فلسفي است که در تاريخ تفکر اسلامي براي تبيين مسائل اخلاقي نقش مهمي داشته است.
علم اخلاق اسلامي از هستي شناسي فلسفي اسلامي بهره مي گيرد. اين هستي شناسي با گرايش هاي سه گانه:
مشايي،
حکمت مشاء: معمولا در تاريخ فلسفه ، حکمت مشاء را از دستاوردهاي فيلسوف بزرگ يوناني ، ارسطو به شمار مي آوردند. نظام فلسفي ارسطويي مبتني برگزاره هاي منطقي بوده و صبغه عقلاني محض دارد. در مدرسه فلسفي ارسطويي، تمامي آموزه هاي فلسفي ، مبتني بر استدلالهاي عقلاني صرف و در چارچوب به شيوه هاي منطقي است . ماهيت و چيستي پديده ها و روابط موجودات در عالم هستي تنها تحليل عقلاني دارد حتي در مباحث طبيعي نيز عقل نقش اصلي را بازي مي کند و براي ديگر روشهاي معرفتي هيچ جايگاهي وجود ندارد.
اشراقي
نظام فلسفي حکمت الاشراق:
نظام فلسفي اشراق يکي از پرارزشترين نظامهاي اسلامي است که اصول آن به صورتي که امروز شناخته شده است. به وسيله متفکر، عارف و عالم عظيم الشأن شهاب الدبن سهرودي تدوين و تنظيم شده است، تأثير فلسفه اشراق بر تکامل فلسفه در ايران و علي الخصوص تأثير آن بر عرفان نظري، شايد بيش از کليه نظامهاي ديگر فلسفي باشد. پايه هاي تاريخي فلسفه اشراق از طرفي بر تعاليم عاليه قرآن مجيد استوار است و از طرف ديگر بر مکتب هاي فلسفه افلاطوني و نو افلاطوني مبتني شده است؛ نيز بطور کلي، پايه هاي « مشرقي » (مباحث فلسفه مشرقي که ابن سينا در منطق المشرقيين به آن اشاره کرده است) هم براي آن مي توان جستجو کرد . . .
اشراق به معنی تابیدن نور است و این اصطلاح اشاره به این امر است که باید کاری کرد که نور معرفت از قلب بتابد و قلب روشن شود. و این با تزکیه آن حاصل می شود. بنابر این روش این فلسفه روش تزکیه قلب و پاک کردن آن از غیر خداست و البته این عمل بعد از آن است که فیلسوف راه استدلال را پیموده و در حکمت بحثی به آخر رسیده است. به عبارت دیگر در نظر فیلسوف اشراقی تفکر و استدلال مقدمه ی تصفیه ی باطن و اشراق است. نتیجه این که در فلسفه ی اشراق روش کسب معرفت و شناخت حقیقت استدلال و تصفیه ی نفس هر دو با هم است.
فلسفه اشراق علي رغم حکمت مشاء، که تعقل و برهان را اصيل مي داند. تعقل و برهان را مبتني بر شناخت نور موجود از موضوع مي داند. هستي از نقطه نظر فلسفه اشراق نور مجرّدي است که از اصل نورالانوار ساطع شده و عالم را فرا مي گيرد.
مراحل چهارگانه فلسفه اشراق:
1ـ مرحله اول تزکيه نفس و آماده شدن از براي مکاشفه، و درک بارق الهي، در اين مرحله موضوع مدرِک از أنائيت متعاليه خودآگاه مي شود و به وسيله مشاهده و حدس فلسفي عالم مابعدالطبيعه و هستي متعاليه را تصديق مي کند.
2ـ مرحله مشاهده انوار الهي و کسب انوار سانحه که مبناي شناخت و علم را تشکيل مي دهند.
3ـ مرحله ساختمان علم صحيح. در اين مرحله فيلسوف از حکمت بحثي و علم صوري استفاده کرده و « تجزيه » خود را که در مراحل 1 و 2 تحصيل شده است در نظام صوري برهاني مورد تحليل قرار مي دهد؛ ... و ساختمان علم بنا مي شود. به عبارت ديگر، مرحله 3 مرحله اعمال روش ساختماني علم است مبتني بر تجربيات نفساني، باطني و اشراقي. حاصل اين مرحله حصول علم يقيني است و نظامي داراي صورت و مشخصات خاصي است، که قابليت تحليل فلسفيِ مطالب را دارا مي باشد؛
4ـ مرحله تدوين حاصله از مراحل 1 تا 3. يعني پس از تحصيل يقين فيلسوف مي بايد نتايج تجربيات خود را مدون سازد. در اين مرحله، براي تدوين نتايج، دو نوع «زبان» به کار بسته مي شود، يکي زبان فلسفي عادي که مبتني بر علم صوري است، و ديگر زبان تمثيل. از نقطه نظر سهروردي، زبان تمثيل گوياترين زبان براي بيان نتايج تجربيات اشراقي است.
و
صدرايي
حکمت صدرایی از چهار مشرب مشایی، اشراقی، کلامی و عرفانی سیراب می شود. حکمتی نوگرا در فلسفه که با اتخاذ طریق سومی منبعث از اصول مشترک فریقین اشراق و مشا سعی در ارائه راه جدیدی در فلسفه دارد. او عقل و دین را حقیقت واحدی می پندارد و اذعان می کند که هرگز نتایج عقلیه به مخالفت با دین منجر نخواهند شد.
صدر المتالهين رسما فلسفه خود را حكمت متعاليه خواند و فلسفه وى به همين نام مشهور شد. مكتب صدر المتالهين از لحاظ روش شبيه مكتب اشراقى استيعنى به استدلال و كشف و شهود تواما معتقد است، ولى از نظر اصول و از نظر استنتاجات متفاوت است.
در مكتب صدر المتالهين بسيارى از مسائل مورد اختلاف مشاء و اشراق، يا مورد اختلاف فلسفه و عرفان، و يا مورد اختلاف فلسفه و كلام براى هميشه حل شده است.
، اصول موضوعه هستي شناختي علم اخلاق را در اسلام تأمين مي کند.
مبادي انسان شناختي:
مبناي انسان شناختي اخلاق اسلامي ـ که از دو مبناي هستي شناختي و معرفت شناختي آن متأثر است ـ اعتقاد به ابعاد دوگانه وجود انسان، يعني نفس و بدن است. بدن، موجود مادي و مربوط به عالم طبيعت است و نفس انساني، موجودي فوق طبيعي و عقلي است. بدن انسان را با حس، و نفس او را با عقل مي توان شناخت. بعد عقلاني وجود انسان با ذات و هويت او در ارتباط است و با وجود ديدگاه هاي مختلفي که درباره ارتباط نفس و بدن مطرح است، مي توان گفت: نفس جنبه عالي تر و برتر وجود انسان را تشکيل مي دهد: به گونه اي که لذت، سعادت، کمال و خير حقيقي انسان به اين بعد از وجود او مربوط مي شود. اثبات مراتب سه گانه وجود انسان؛ يعني حس، خيال و عقل، تبيين رابطه ميان اين مراتب بر اساس حرکت جوهري و جسمانية الحدوث و روحانية البقاء بودن نفس، از موثرترين مسائل انسان شناختي در علم اخلاق است .
فرا اخلاق
عالمان اخلاق، هر يک از مبادي سه گانه فوق را در بخشي از آثار علمي دنياي اسلام بررسي کرده اند. متافيزيک و فلسفه به معناي خاص، عهده دار اثبات مبادي هستي شناختي علم اخلاق است. منطق، برخي ديگر از مبادي معرفتي آن را مطرح مي کند و علم النفس، مباني انسان شناختي اخلاق را تأمين مي کند. پيش از
صدرالمتألهين
محمدبنابراهيمبنيحيي قوامي، ملقب به صدرالمتألهين و ملاصدرا، از حكماي نامي جهان اسلام و بنيانگذار مباني حكمت متعاليه ميباشد، به سال 979 يا 980 ق در خانوادهاي مرفّه پا به عرصه وجود نهاد، در ايام جواني مقدمات علوم زمانش را در زادگاه خويش، شيراز، فراگرفت و در زمان حكومت شاه عباس كبير صفوي به اصفهان آمد، به نزد استادان مشهور آن ديار چون ميرداماد، شيخ بهايي و ميرفندرسكي به تعلّم پرداخت و تحصيل علوم نقلي و عقلي را به كمال رسانيد.
شاگردان مشهور وي عبارتند از، ملا محسن فيض كاشاني، ملا عبدالرزاق لاهيجي (فياض)_ اين دو داماد وي نيز بودند_ شيخ حسين تنكابني و ميرزا قوامالدين نيريزي. او در طول عمر با بركت خود با تأليف 56 رساله، افكار متعالي و راسخ خود را براي دانشپژوهان پس از خود به وديعه نهاد كه اهم افكار وي در شاهكار فلسفياش يعني الحكمةالمتعالية فيالاسفارالاربعةالعقلية گرد آمده است. مشرب فلسفي وي تلفيقي بين حكمت اشراقي سهروردي و حكمت مشائيابنسينايي است و قائل به اصالت وجود است.
ر.ک: الفاخوری، حنا و خلیل الجر، تاریخ فلسفه در جهان اسلامی، ترجمه عبدالمحمد آیتی، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، تهران 1367ش.
متفکران مسلمان مباحث نفس را در زمره مسائل طبيعي مي دانستد و در طبيعيات در مورد آن بحث مي کردند، ولي صدرالمتألهين اين موضوع را به متافيزيک مربوط مي دانست و آن را از زمره مباحث هستي شناسي به معناي خاص قرار مي داد.
دانشي که به جستجو در مباني و اصول موضوعه علم اخلاق مي پردازد و درباره آن سخن مي گويد «فرا اخلاق» ناميده مي شود. فرا اخلاق به بيان
آثاري که مباني فلسفي، معرفتي و انسان شناختي بر علم اخلاق دارند و نيز صورت هاي مختلفي که اين علم در اثر مبادي گوناگون پيدا مي کند، مي پردازد.
براساس معناي بالا، فرا اخلاق يک علم درجه دوم است؛ زيرا علم درجه دوم علمي است که موضوع آن در علوم ديگر باشد و از آنجا که فرا اخلاق نيز درباره علم اخلاق و نسبت آن با مبادي و مباني علوم ديگر بحث مي کند، از علوم درجه دوم به شمار مي رود.
ارتباط علم اخلاق با ساير علوم
بنا بر آنچه گفته شد، علم اخلاق بي ارتباط با ساير علوم نيست. برخي از علوم، مبادي و مباني علم اخلاق را تأمين مي کنند که هر گونه تغيير در آنها به تغيير مباني علم اخلاق و در نتيجه، تغيير در علم اخلاق منجر مي شود. همان گونه که علم اخلاق مبادي خود را از علوم ديگر مي گيرد، مبادي برخي از علوم مثل علم سياست را تأمين مي کند. پس اين علم هم از علومي که مبادي آن را تأمين مي کند متأثر است و هم در علومي که مبادي خود را از آن مي گيرد، اثر مي گذارد. در ابتداي کتب اخلاق اسلامي، بسياري از مبادي علم اخلاق که به علوم ديگر مثل متافيزيک و طبيعي مربوط است، به طور خلاصه آورده شده است؛ زيرا بسياري از مبادي علوم ديگر مثل سياست و تدبير مُدُن در علم اخلاق شکل مي گيرد؛ مثلا ارسطو کتاب اخلاق نيکوماخوس را به عنوان مقدمه اي بر کتاب سياست خود به نگارش درآورد.