محتواي آموزشي
تعريف اخلاق
اخلاق عبارت است از حالت و کيفيتي در نفس و روان انسان که سبب مي شود کارها (چه خوب و چه بد) بدون فکر و تأمّل و به آساني از انسان سر بزند. يعني آنچه به صورت عملي و فعلي از انسان آشکار مي شود، ريشه در درون و شخصيت باطني اشخاص دارد.
آن حالت دروني و سرشت اخلاقي، قابل تغيير و تحوّل است و عوامل مختلف دروني و بيروني و وراثتي و اجتماعي مي تواند در آن مؤثر باشد. خود انسان نيز در نوع تربيت و ساختن خويش سهمي دارد و همانگونه که در کيفيت بدن و جسم و رشد يا ضعف آن، لاغري يا چاقي، بيماري يا سلامتي مي تواند اثرگذار باشد، در اخلاق خود هم (که يک کيفيت باطني است و اثر آن در رفتار بيروني آشکار مي شود) مي تواند مؤثر باشد.
شناختِ زمينه هاي بروز و ظهور هر يک از خصلت هاي مثبت و منفي و رابطه اي که آن ها با يکديگر دارند، و روش هاي مربوط به تقويت خلق و خوي نيک يا زدودن خصلت هاي ناپسند، در مجموع دانشي را پديد آورده است که به آن «علم اخلاق» گويند.
محور و موضوع علم اخلاق، انسان و رفتارها و حالات اوست و از آنجا که اين خصلتها که منتهي به عمل مي شود، در سعادت و شقاوت انسان مؤثر است و ارزش هرکس بسته به کمالات اخلاقي اوست، از اين رو علم اخلاق و تهذيب نفس، از مفيدترين و لازم ترين علوم به شمار مي رود.
در علم اخلاق، يک سلسله مباحث نظري وجود دارد که عمدتاً به شناخت نفس انسان و قواي دروني او (قوّه عقليّه يا واهمه، قوّه شهويه، قوّه غضبيّه) و زير مجموعه هاي هر يک از اين قوا و امکان تغيير اخلاق و شناخت رذائل و فضائل مربوط مي شود. يک سلسله هم مباحث عملي است که به رفتار بيروني و عمل خارجي انسان در ارتباط با ديگران ارتباط مي يابد. از اين رو در تقسيم بندي مباحث اخلاقي به « اخلاق نظري» و « اخلاق عملي» برمي خوريم.

شناخت فضايل اخلاقي و رذايل اخلاقي نيز، گاهي در قلمرو حالات و رفتار شخصي انسان است، گاهي در محدوده ارتباط با ديگران. از اين رو تقسيم بندي ديگري وجود دارد به نام «اخلاق فردي» و «اخلاق اجتماعي». آنچه در اين جزوه مورد بحث قرار مي گيرد «اخلاق فردي» است؛ در دو قلمروِ فضايل و رذايل.
از آنجا که خودسازي اخلاقي جز با شناختِ آسيب ها و آفت ها از يک سو و معرفتِ خوبي ها و ارزش ها از سوي ديگر، و زدودنِ آفت ها و آراستگي به ارزشها به دست نمي آيد، براي سالکان راه کمال و علاقه مندان به تهذيب نفس، گام اوّل شناختِ اين رذيلت ها و فضيلت هاست.
نفس و جان آدمي را در آغاز خالي از صفات و خصلت هاي نيک و بد دانسته اند. همچون صفحه سفيدي است که قابليّت نقش پذيري دارد. عوامل مختلفي هم در نقش دادن به شخصيت اخلاقي انسان مؤثر است. از عامل وراثت گرفته تا تربيت خانوادگي، شرايط محيطي، فرهنگ جامعه، رسانه ها و مطبوعات، تعليم و تربيت و مدارس، معلم و مربّي. استعداد آدمي براي نقش پذيري صفات و خصلت هاي نيک و بد، از يک سو وضع انسان را خطير و حساس مي سازد، از سوي ديگر اين بستر مناسب و زمينه مساعد، براي خود انسان يا مربّيان و فرهنگ سازان و والدين، شرايطي را به وجود مي آورد که بتوانند به تهذيب نفس و تربيت مطلوب بپردازند و از مزرعه جان ها آفت زدايي کنند و در بوستان وجود، بذر کمال و خوبي بيفشانند و با برنامه و تدبير، «تغيير مطلوب» را در رفتارهاي فردي و اجتماعي ايجاد کنند.
بيش از همه خود انسان مسؤول به کمال رساندن خويش و تزکيه اخلاق است. نفس انسان نيز امانتي در اختيار اوست و از قدرتِ انتخاب و اختيار هم برخوردار است و رستگاري و شقاوت او نيز بسته به نوع گزينش و عمل اوست. به تعبير قرآن کريم: « قَد افلَحَ مَن زکّاها وَ قَد خابَ مَن دَسّيها» . «هرکس نفس خود را رشد داد، به فلاح و رستگاري رسيد و هرکس آن را تباه کرد و پوشاند، زيانکار و محروم گشت».
رهنمودهاي خداوند در آيات قرآن کريم، يکي از سرچشمه هاي شناخت فضايل و رذايل اخلاقي است. سخنان آموزنده و حکيمانه انبياي الهي، پيامبر اعظم (ص) و ائمه اهل بيت (ع) وروايات نوراني معصومين، منبع ديگري براي کسب آگاهي ها و هدايت هاست. اگر عالمان و عارفان و حکيمان هم رهنمودها و موعظه ها و حکمت هاي سودمند گفته اند و روش هاي هدايتي خاصّي داشته اند، از همين دو سرچشمه زلال (قرآن و عترت) سيراب شده اند.
مطالعه شرح حال بزرگان و خودساختگان و مهذّبين و عارفان کامل، سرچشمه ديگري براي رهيافت به قلمرو کمالات اخلاقي است، چرا که آنان تجسّم آن ارزش ها و فضيلت هايند و هدايت هاي انبيايي و وحي و عترت را در وجود خويش به عينيّت رسانده اند. از اين رو سرمشق براي پويندگان اين راهند.
بنابراين، اگر کسي درصدد پيمودن اين راه باشد، بايد ره توشه خود را از قرآن، حديث، سيره معصومين، زندگينامه بزرگان اخلاق و حکمت هاي فرزانگان برگيرد و بيش از «آموختن» به «عمل کردن» بپردازد.
پس از اين مقدمه، اينک مي پردازيم به معرفي و توضيح فضايل و رذايل اخلاقي و تعريف هر يک و ريشه يابي آنها و راه زدودن رذيلت ها و افزودن فضيلت ها.
از آنجا که پيراستن مقدمه آراستن است، و «تخليه» قبل از «تحليه» انجام مي گيرد و زمين دل را بايد ابتدا از علف هرزه ها و خس و خاشاک و سنگ و کلوخ پاک کرد، سپس در آن بذرافشاني کرد، از اين رو ابتدا از «رذائل» بحث مي کنيم، سپس به فضايل مي پردازيم. ديو چو بيرون رود فرشته درآيد.
