مقدمه

اخلاق اسلامي در کنار عقايد و احکام، يکي از سه شاخه اصلي معارف ديني به شمار مي رود. براي اين که بتوان درباره آن به روشني بحث کرد، علماي اخلاق بر حسب نياز و گرايش خويش نخست به معناي لغوي و سپس اصطلاحي آن پرداخته اند. بنابراين اخلاق جمع خُلق و در لغت به معناي سجيه، عادت و ... و در اصطلاح به معاني ويژگي هاي پايدار نفساني، صفات نفساني ارادي و صفات پسنديده آمده است. در اين درس دانشجو با مختصري از تاريخ و آن گاه معاني لغوي و اصطلاحي اخلاق آشنا شده و انتظار مي رود که بتواند با فراگيري اين معاني، صفات و رفتارهاي اخلاقي را از غير آن باز شناسند.

 

 

 

 

 

 


پيش آزمون

اخلاق در لغت به معناي ... است.  

الف . خوش رفتاري
  ب . سجيه
   ج . خوي و عادت
   د . ب وج

به نظر شما کدام گزينه درباره تعريف اصطلاحي اخلاق درست است؟  

الف . صفات پسنديده مانند شجاعت.
  ب . صفات و رفتارهايي که فرد هميشه انجام مي دهد.
  ج . رفتارهايي که از روي ناچاري انجام مي شود.
   د . الف و ب.


محتواي آموزشي

پخش فيلم: فلش l مدياپلير دانلودفيلم:
پخش صوت دانلودصوت:

اخلاق، همزاد زندگي و سرشت بشر است. در هر جامعه اى مى توان جاى پاى اخلاق را ديد؛ به گونه اى كه به سادگى مى توان ادّعا كرد كه هيچ جامعه اى بى اخلاق نيست. اساساً اجتماع مردم و تحقق جامعه در گرو تن دادن به قواعد رفتارى خاصى است كه پاره اى از آن ها به عنوان اخلاق شناخته مى شود؛ به سخن ديگر مى توان اخلاق را همزاد بشر دانست. ريشه يابى واژگانى اين اصطلاح در زبان عربى و انگليسى، گواه اين ادّعاست.

واژه شناسى اخلاق

واژه «اخلاق» جمع خُلْق و خُلُق است.[1]اين واژه در زبان عربي به معناي عادت، طبع، دين و مروت است.[2] به گفته راغب اصفهانی
ابوالقاسم حسين بن محمد( م 502ق) مشهور به راغب اصفهاني، فقيه مسلمان و داراي تاليفات ديني و قرآني است. از زندگاني وي اطلاعات چنداني در دست نيست، اهل اصفهان و ساکن بغداد بود. شهرتش چنان بود که او را قرين امام غزالي شمرده اند. بعضي او را معتزلي و برخي از اهل سنت دانسته اند. بيشتر آثارش در زمينه قرآن و ادبيات اخلاقي است. راغب مقدمه تحقيقات خود را درباره قرآن در رساله اي به نام رسالة منبهة علي فوائد القرآن آورده بوده، گفته اند بيضاوي از آن استفاده هاي فراوان برده است، ولي اکنون اين کتاب در دسترس نيست.
آثار ديگرش عبارتند از: فرهنگ نفيسي درباره لغات قرآن به ترتيب الفبايي به نام مفردات الفاظ القرآن، تفسير القرآن، حل مشتبهات القرآن، الذريعه الي مکارم الشريعه که عمده ترين کتاب اخلاقي اوست و گفته اند غزالي نسخه اي از آن را همواره با خود همراه داشته است، تفصيل النشأتين و تحصيل السعادتين، محاضرات الادباء و محاورات الشعراء و البلغاء که مشهورترين کتاب ادبي وي مي باشد، تحقيق البيان در زبان و نويسندگي، اخلاق، فلسفه و علوم اوائل.
واژه شناس بزرگ، اين واژه با كلمه خَلْق (آفريدن) همريشه است؛ يعنى هر دو واژه به معناى آفريدن و خلقت مى باشد. راغب اين دو را مانند شَرب و شُرب (آشاميدن) مى داند كه تنها از نظر آوايى با يكديگر متفاوتند، نه معنايى؛ اما به گفته او، طبق يك توافق ناگفته در موارد متفاوتى به كار مى روند؛ اگر بخواهيم به شكل ظاهرى افراد اشاره كنيم و خلقت ظاهري آنان مد نظرمان باشد، از تعبير خَلْق استفاده مى كنيم، اما اگر در پي بيان ويژگى هاى درونى افراد -كه با چشم ديده نمى شوند- باشيم، از واژه خُلق بهره مى گيريم؛ آنچه كه با چشم سر ديده مى شود، خَلق است و آنچه تنها با چشم دل ديده مى شود، خُلق نام مى گيرد.[3]

بدين ترتيب مى توان اخلاق را به معناى ويژگى هاى دروني، روحى و رواني شخص دانست.

براى اين كه صفتى عنوان اخلاق به خود گيرد، بايد پايدار باشد؛ بدين معنا كه اين صفت خاص چنان با شخصيت كسي در هم آميخته باشد كه گويى جزئى از سرشت اوست و چنان در نهاد فرد ريشه بدواند كه بى هيچ دشواري و به راحتي خود را نشان بدهد؛ براى مثال، آدم بزدلى كه در شب از سايه خودش نيز مى ترسد، اگر بنا به شرط‌بندى، شبى را تا بامداد يك تنه در گورستانى متروك به سر ببرد و در شرط‌بندى نيز برنده شود، به او شجاع گفته نمى شود و از نظر اخلاقى دلير به شمار نمى آيد، چرا كه آنچه از او سر زده، با سختي بسيار بوده است. از نظر عالمان اخلاق، شجاع كسى است كه دلاورى و عكس العمل از موضع نترسى، عادتش شده باشد؛ بنابراين اخلاق عبارت است از ويژگى هاى پايدار نفسانى كه به آساني خود را نشان دهند.با توجه به اين مسئله است كه ملا مهدی نراقی


ملا محمد مهدى نراقى در سال 1128 ق در نراق ـ يكى از روستاهاى كاشان متولد شد. از همان ابتدا در حوزه علميه كاشان مشغول به تحصيل شد و از محضر فاضل انديشمند ملا جعفر بيگدلى استفاده هاى فراوان برد و دوره مقدمات، سطح و مقدارى از دروس خارج فقه و اصول را در كاشان بپايان رسانيد. در حدود سال 1143 در سن 16 سالگى براى تكميل مراتب علمى و تخصصى در علوم و فنون اسلامى به حوزه علميه اصفهان رهسپار شد.اين عالم ربانى پس از سالها تحقيق و تدريس و ارشاد و خدمت به مردم در روز شنبه 18 شعبان 1209 در سن هشتاد و يك سالگى در شهر كاشان به ديار ابدى شتافت و پيكر پاك وى پس از تشييع به نجف اشرف منتقل و در كنار حرم اميرالمؤمنين عليه السلام به خاك سپرده شده است .
منبع: www.naraqi.com
، عالم اخلاق قرن دوازدهم و سيزدهم هجرى، اخلاق را چنين تعريف مى كند: «خُلق عبارت است از ملكه اى نفسانى كه مقتضى صدور افعال به راحتى و بدون نياز به فكر و انديشه است».[4]

مقصود از «ملكه» كه در سخن عالمان اخلاق فراوان به كار مى رود، كيفيتى است درونى و ديرپا كه به سادگى بر طرف نمى شود، البته مراد آن نيست كه اين گونه خصوصيات هميشه ثابت هستند و به هيچ روى دگرگون نمى شوند. اگر چنين باشد، ديگر سخن از اخلاق نابه جاست خواهيم. اخلاق به اين معنا، مشمول ارزش داورى نيست؛ به عبارت ديگر هر كس داراى اخلاق و ويژگى هايى است؛ كسى دست و دل باز است و ديگرى، حساب گر.

از اين منظر، اخلاق همه خصوصيات نفسانى پايدار -چه خوب و چه بد- را در بر مى گيرد.

اخلاق گاه به معناى ديگرى نيز به كار مى رود. در معناى دوم، اخلاق به معناى رفتار يا خصوصياتى است كه در حوزه آگاهى ما قرار دارد و تابع اراده ماست؛براى مثال اگر غافل گيرانه دست خود را با سرعت به چشم كسى نزديك كنيم، به گونه اى غير ارادى چشم خود را خواهد بست. اين عكس العمل را نمى توان اخلاقى يا غير اخلاقى دانست، چرا كه در حوزه رفتارهاى اختيارى او نيست. در اين جا اخلاق تنها رفتارهاى قابل كنترل انسانى و اختياري -چه خوب و چه بد- را در بر مى گيرد. در اين معنا است كه غزالی
حجت الاسلام، ابوحامد، امام محمد غزالي در سال 450 هجري قمري در طوس ديده بر جهان گشود. مقدمات علوم را در طوس فراگرفت، در جرجان به تحصيل فقه پرداخت و در نيشابور به حلقه شاگردان امام الحرمين، از فقهاي شافعي مشهور عصر خود درآمد. 24 ساله بود كه در مقام استادي نظامية بغداد- بزرگترين دانشگاه آن روزگار- جاي گرفت. پس از چهار سال ، بر اثر انقلاب روحي از تدريس در نظاميه كناره جست و رهسپار دمشق و بيت المقدس شد و احياء علوم الدين، معروفترين كتاب خود را در آنجا تأليف كرد. در 498 قمري به سفر حج رفت و سپس به طوس بازگشت، پس از آن، مدت يك سال به تدريس در نظاميه نيشابور اشتغال داشت. از سال500 در طوس به عبادت و خلوت و تعليم و ارشاد پرداخت و در اين شهر خانقاهي براي صوفيه و مدرسه اي براي طلاب بنا نهاد. وي در 505 قمري در طابران طوس وفات يافت.
غزالي تا سال 488 عالم، مفتي، فقيه و مدرّس بود، امّا از آن به بعد به سلك عرفان ، تصوف و زهد درآمد. در فقه، شافعي مذهب و در كلام، اشعري مذهب بود. علم كلام را در وصول به حقيقت كافي نمي دانست و عقيده داشت كه فلسفه هم دردي را دوا نمي كند. در كتاب تهافت الفلاسفه بر تعاليم فلاسفه و مخصوصاً مشائيين تاخت. مذهب باطنيان را هم باطل شمرد و عاقبت رو به تصوف آورد.
غزالي نزديك به 70 كتاب در علوم دين تصنيف كرده است كه مهمترين آنها عبارتند از: احياء علوم الدين، تهافت الفلاسفه، كيمياي سعادت، نصيحة الملوك، المنقد من الضلال، معيار العقول، ميزان العمل و الوجيز.
ر. :غزالی، ابوحامد محمد بن محمد، احیاء علوم الدین، دارالفکر، بیروت، 1414ق.
خُلق را اين گونه تعريف مي‌كند: «خلق عبارت است از حالت پايدار در نهاد انسان كه از آن افعال به آساني و بي‌نياز انديشه و تأمل صادر مي‌گردد.»[5] حال اگر اين حالت پايدار انساني نيك باشد، رفتارهاي نيكي از انسان سر مي‌زند و به او گفته مي‌شود كه حسن خلق دارد، اما اگر آن حالت پايدار يا به تعبير غزالي هيئت راسخه بد باشد، رفتارهاي بدي از انسان سر مي‌زند و گفته مي‌شود كه شخص داراي سوء اخلاق است.

اخلاق معناى سومى نيز دارد. در اين معنا، اخلاق تنها به معناى ارزش ها و خصوصيات مثبت به كار مى رود. به تعبير ديگر، اخلاقى يعنى خوب و غير اخلاقى يعنى بد؛ حال آن كه در معناى دوم، اخلاقى به معناى رفتارهاى ارادى و درحوزه آگاهى بود. بدين ترتيب در معناى سوم، شاهد گونه اى داورى هستيم؛ براى نمونه هنگامى كه مى گوييم شجاعت، فعلي اخلاقى است؛ آن را ستايش كرده و نيك مى دانيم و هنگامى كه مى گوييم بزدلى، غير اخلاقى به شمار مي‌رود يعنى آن را بد و ناپسنديده مى شماريم؛

[6]

طبق معناى سوم، مفروض آن است كه صفاتى داريم كه خوب اند و صفاتى وجود دارند كه بد و ناخوشايند مى باشند. از ويژگى هاى خوب به عنوان «فضائل» (جمع فضيلت) و از صفات بد به عنوان «رذائل» (جمع رذيلت) نام برده مى شود.


[1] گفتنى است كه واژه اخلاق در زبان فارسى، به معناى مفرد به كار مى رود و معادل خُلق و خوست.
[2] ابن منظور اندلسي، لسان العرب، بيروت، دار الفكر، 1410ق.، ج10، ص 86 و محمد علي التهانوي، موسوعه كشاف اصطلاحات الفنون و العلوم ، تحقيق علي دحروج، بيروت، مكتبه لبنان ناشرون، 1996، ج1، ص 762.
[3] راغب اصفهانى، معجم مفردات الفاظ قرآن، تحقيق نديم مرعشلى، قم، المكتبة المرتضويه [بى تا] ص159.
[4] محمّد مهدى نراقى، جامع السعادات، قم: اسماعيليان، [بى تا]، ج1، ص22.
[5] ابو حامد امام محمد غزالي، احياء علوم الدين، تصحيح عبد الله الخالدي، بيروت، دار الارقم بن ابي ارقم، 1998، ج3، ص 67.
[6] براي توضيح بيشتر، ر.ك: اخلاق اسلامى، احمد ديلمى و مسعود آذربايجانى، قم، معارف، 1379، ص22.

چکيده
  1. اخلاق همزاد بشر است؛ به طوري که هيچ جامعه اي بدون آن نبوده است.

  2. اخلاق در لغت به معناي عادت، طبع، دين و مروت است.

  3. اخلاق جمع خُلق و خُلق با واژه خَلق هم ريشه مي باشد؛ به اين معنا که خَلق به خلقت و شکل ظاهري و خُلق به ويژگي هاي دروني، روحي و رواني گفته مي شود.

  4. اخلاق در اصطلاح به معناي «ويژگي پايدار نفساني» است. در اين معنا صفتي (مانند شجاعت يا ترس) عنوان اخلاق به خود مي گيرد که جزئي از سرشت شخص شده و چنان در او ريشه بدواند که به آساني خود را بروز دهد و نياز به سنجش و انديشه نباشد.

  5. دومين معناي اصطلاحي اخلاق «صفت نفساني ارادي»مي باشد. در اين صورت اخلاق به معناي رفتار يا ويژگي اي (خوب يا بد) است که شخص به آن آگاه بوده و آن را اراده کرده است. بنابراين رفتارهاي غيرارادي، اخلاقي نيستند.

  6. «صفت پسنديده» سومين معناي اصطلاحي اخلاق است که تنها به صفات يا کارهاي خوب گفته مي شود.


آزمون

کدام يک از موارد زير کار مشمول داوري اخلاقي مي شود؟ 
    
  الف) شخصي که بدون اراده مگسي را از چشمان خود دور مي کند.
  ب) فرد بخيلي که از روي ترس به نيازمندي ياري مي رساند.
  ج) کسي که معمولا دروغ مي گويد.
  د) ب و ج درست است.
 


مقصود از «ملکه» کيفيتي ....   و .... است که به سادگي بر طرف نمي شود. 
    
  الف) پايدارـ ثابت
  ب) زود گذرـ خوب
  ج) دروني ـ پايدار
  د) خوب ـ بد
 


کدام يک از معاني زير، نمي تواند معناي اصطلاحي اخلاق باشد. 
    
  الف) صفتي داراي عنوان اخلاق مي شود که در نفس انسان پايدار بوده و به آساني و بدون انديشه صادر گردد.
  ب) صفتي خوب که با سنجش انجام مي شود.
  ج)اخلاق يعني صفات نيک نفساني.
  د) اخلاق به معناي ويژگي هاي دروني و روحي است.