|
مقدمه اخلاق اسلامي در کنار عقايد و احکام، يکي از سه شاخه اصلي معارف ديني به شمار مي رود. براي اين که بتوان درباره آن به روشني بحث کرد، علماي اخلاق بر حسب نياز و گرايش خويش نخست به معناي لغوي و سپس اصطلاحي آن پرداخته اند. بنابراين اخلاق جمع خُلق و در لغت به معناي سجيه، عادت و ... و در اصطلاح به معاني ويژگي هاي پايدار نفساني، صفات نفساني ارادي و صفات پسنديده آمده است. در اين درس دانشجو با مختصري از تاريخ و آن گاه معاني لغوي و اصطلاحي اخلاق آشنا شده و انتظار مي رود که بتواند با فراگيري اين معاني، صفات و رفتارهاي اخلاقي را از غير آن باز شناسند.
محتواي آموزشي اخلاق، همزاد زندگي و سرشت بشر است. در هر جامعه اى مى توان جاى پاى اخلاق را ديد؛ به گونه اى كه به سادگى مى توان ادّعا كرد كه هيچ جامعه اى بى اخلاق نيست. اساساً اجتماع مردم و تحقق جامعه در گرو تن دادن به قواعد رفتارى خاصى است كه پاره اى از آن ها به عنوان اخلاق شناخته مى شود؛ به سخن ديگر مى توان اخلاق را همزاد بشر دانست. ريشه يابى واژگانى اين اصطلاح در زبان عربى و انگليسى، گواه اين ادّعاست. واژه شناسى اخلاقواژه «اخلاق» جمع خُلْق و خُلُق است.[1]اين واژه در زبان عربي به معناي عادت، طبع، دين و مروت است.[2] به گفته
راغب اصفهانی
بدين ترتيب مى توان اخلاق را به معناى ويژگى هاى دروني، روحى و رواني شخص دانست. براى اين كه صفتى عنوان اخلاق به خود گيرد، بايد پايدار باشد؛ بدين معنا كه اين صفت خاص چنان با شخصيت كسي در هم آميخته باشد كه گويى جزئى از سرشت اوست و چنان در نهاد فرد ريشه بدواند كه بى هيچ دشواري و به راحتي خود را نشان بدهد؛ براى مثال، آدم بزدلى كه در شب از سايه خودش نيز مى ترسد، اگر بنا به شرطبندى، شبى را تا بامداد يك تنه در گورستانى متروك به سر ببرد و در شرطبندى نيز برنده شود، به او شجاع گفته نمى شود و از نظر اخلاقى دلير به شمار نمى آيد، چرا كه آنچه از او سر زده، با سختي بسيار بوده است. از نظر عالمان اخلاق، شجاع كسى است كه دلاورى و عكس العمل از موضع نترسى، عادتش شده باشد؛
بنابراين اخلاق عبارت است از ويژگى هاى پايدار نفسانى كه به آساني خود را نشان دهند.با توجه به اين مسئله است كه
ملا مهدی نراقی
مقصود از «ملكه» كه در سخن عالمان اخلاق فراوان به كار مى رود، كيفيتى است درونى و ديرپا كه به سادگى بر طرف نمى شود، البته مراد آن نيست كه اين گونه خصوصيات هميشه ثابت هستند و به هيچ روى دگرگون نمى شوند. اگر چنين باشد، ديگر سخن از اخلاق نابه جاست خواهيم. اخلاق به اين معنا، مشمول ارزش داورى نيست؛ به عبارت ديگر هر كس داراى اخلاق و ويژگى هايى است؛ كسى دست و دل باز است و ديگرى، حساب گر. از اين منظر، اخلاق همه خصوصيات نفسانى پايدار -چه خوب و چه بد- را در بر مى گيرد. اخلاق گاه به معناى ديگرى نيز به كار مى رود. در معناى دوم، اخلاق به معناى رفتار يا خصوصياتى است كه در حوزه آگاهى ما قرار دارد و تابع اراده
ماست؛براى مثال اگر غافل گيرانه دست خود را با سرعت به چشم كسى نزديك كنيم، به گونه اى غير ارادى چشم خود را خواهد بست. اين عكس العمل را نمى توان اخلاقى يا غير اخلاقى دانست، چرا كه در حوزه رفتارهاى اختيارى او نيست. در اين جا اخلاق تنها رفتارهاى قابل كنترل انسانى و اختياري -چه خوب و چه بد- را در بر مى گيرد. در اين معنا است كه
غزالی
اخلاق معناى سومى نيز دارد. در اين معنا، اخلاق تنها به معناى ارزش ها و خصوصيات مثبت به كار مى رود. به تعبير ديگر، اخلاقى يعنى خوب و غير اخلاقى يعنى بد؛ حال آن كه در معناى دوم، اخلاقى به معناى رفتارهاى ارادى و درحوزه آگاهى بود. بدين ترتيب در معناى سوم، شاهد گونه اى داورى هستيم؛ براى نمونه هنگامى كه مى گوييم شجاعت، فعلي اخلاقى است؛ آن را ستايش كرده و نيك مى دانيم و هنگامى كه مى گوييم بزدلى، غير اخلاقى به شمار ميرود يعنى آن را بد و ناپسنديده مى شماريم؛ طبق معناى سوم، مفروض آن است كه صفاتى داريم كه خوب اند و صفاتى وجود دارند كه بد و ناخوشايند مى باشند. از ويژگى هاى خوب به عنوان «فضائل» (جمع فضيلت) و از صفات بد به عنوان «رذائل» (جمع رذيلت) نام برده مى شود. [1] گفتنى است كه واژه اخلاق در زبان فارسى، به معناى مفرد به كار مى رود و معادل خُلق و خوست. [2] ابن منظور اندلسي، لسان العرب، بيروت، دار الفكر، 1410ق.، ج10، ص 86 و محمد علي التهانوي، موسوعه كشاف اصطلاحات الفنون و العلوم ، تحقيق علي دحروج، بيروت، مكتبه لبنان ناشرون، 1996، ج1، ص 762. [3] راغب اصفهانى، معجم مفردات الفاظ قرآن، تحقيق نديم مرعشلى، قم، المكتبة المرتضويه [بى تا] ص159. [4] محمّد مهدى نراقى، جامع السعادات، قم: اسماعيليان، [بى تا]، ج1، ص22. [5] ابو حامد امام محمد غزالي، احياء علوم الدين، تصحيح عبد الله الخالدي، بيروت، دار الارقم بن ابي ارقم، 1998، ج3، ص 67. [6] براي توضيح بيشتر، ر.ك: اخلاق اسلامى، احمد ديلمى و مسعود آذربايجانى، قم، معارف، 1379، ص22. چکيده
آزمون
| |||||||||||||||